ذبيح الله صفا
977
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مزايا و متضرّر از زيانهاى آنست . امّا اگر او را از لحاظ شخصيّت ثانويش يعنى طيبت و مزاح و هزل بنگريم شاعريست كه پشت بجامعهء دوران خود كرده و آن را طرد نموده و از جهات مختلف سزاوار عيبجويى و عيبگويى دانسته است . عبيد تواناترين نويسنده و شاعريست كه توانست بصورتهاى گوناگون ، بطعن و طنز و بتعريض و تصريح عيبهاى جامعهء فاسد و تباه عهد خويش را با همهء طبقات آن بيان كند و از همهء شاعران و نويسندگان فارسى زبان هم كه بدينكار دست زدهاند بهتر و بيشتر از عهدهء چنين كار دشوارى برآيد . وى در غالب اين انتقادات كاملا مبتكر است و باهوش سرشار و توانايى كاملى كه در نثر و نظم داشته مطالب تازه و ابداعى را با زبانى ساده و فصيح چنان بشيرينى ادا كرده است كه هنوز هم دهان به دهان مىگردند و غالبا در حكم امثال سائرهء فارسى هستند . دربارهء نحوه و علل انتقادات اجتماعى عبيد پيش ازين دو سه بار بمناسبت سخن رفته و اعادهء ذكر آن مطالب بار ديگر جايز نيست . شيوهء عبيد در سخنورى شيرين و دلپسندست . نثر او چنان كه بجاى خود خواهيم ديد بسيار روان و ساده و وافى به مقصود و خالى از حشو و زوائدست و او در شعر نيز زبانى سليس و عذب و دور از تعقيد و ابهام و در عينحال كلماتى متقن و منتخب و تركيباتى منسجم و مستحكم دارد كه بسخن استادان پايان قرن ششم و اوايل قرن هفتم نزديكست . در قصيده علاوهبر ابتكارات شخصى غالبا جوابگوى استادان قديم از قبيل سنائى و انورى ، و در مثنوى خاصه در منظومهء عشّاقنامه تابع شيوهء سخنورى نظامى است و غزلهايش بسيار بلحن فصيح و روان سعدى نزديك و همان جلوهء عاشقانه و رندانه در آنها ظاهرست ولى مضامين آنها بيشتر خاصّ خود شاعرست و كمتر بمضمونهاى معاصرانش شباهت دارد . وى اگرچه در غزلهايش رندى عاشقپيشه و پيمانهكش است امّا گاه تمايلى بتحقيق و حكمت نشان مىدهد و اگرچه مخالفت خود را با صوفيان ازرقپوش بصراحت اظهار مىدارد اما گاه هم در غزلها تمايلى بتصوّف ازو مىبينيم ، ولى هميشه از زهد و خموشى و گوشهنشينى زاهدان